سال اول غزوه ی صغرای بدر
سال دیگر غزوه ی کبرای بدر
بود اندر غزوه ی بدر بزرگ
لشکر کفار مکه بس سترگ
یکهزار از دشمنان دین او
دشمنان کهنه و دیرین او
برکشیده اسب تازی را عنان
با عمود و خود و شمشیر و سنان
برفراز اشتران راهوار
با غرور و خشم گردیده سوار
کرده آهنگ رسول و جان او
هم مصافی سخت با یاران او
این طرف نیروی ایمان و شرف
لشکر کفر و دنائت"آن طرف
لشکر ایمان فداکاری نمود
لطف ایزد هم ورایاری نمود
در نبرد بی امان کفر و دین
گشت پیروزی نصیب مومنین
مثنوی از آدم تا خاتم/زنده یاد استاد محمد جواد شفیعیان/

همچنان میرفت در غار حرا
جانب حق در نماز و در دعا
تا جوانی رفت و او چل ساله شد
در تب عشق خدا چون لاله شد
وحی آمد کای محمد هان بخوان
نام آن پروردگار انس و جان
گفت من خواندن ندانم ای سروش
این همی داند خدای راز پوش
باز گفتنش بار دیگر هان بخوان
تو رسولی از خداوند جهان
او به خانه آمدی در تاب و تب
ساکت و حیران فروبسته دولب
پس عرق بر صورتش چون جوی آب
جامه ای پیچیدی و رفتن بخواب
ناگهان آمد دوباره آن سروش
که بپاخیز و بترسان سخت کوش
تا سه سالی دعوت او در نهان
تا به فرمان خدا کردی عیان
مجلسی آراست از صدق و صفا
کرد دعوت از عشیره مصطفی
گفت با خویشان که این دین من ست
راه و رسم حق و آیین من ست
جز خدای پاک بی همتای فرد
کاین جهان را او چنین بنیاد کرد
نیست غیر او خدایی در جهان
مابقی مخلوق و زی او بندگان
من نیم جز بنده ای همچون شما
وحی می آید مرا از آن خدا
هر که اینک او مرا یاری کند
در ره حق او وفاداری کند
هست بی شک او مرا همچون وزیر
بعد من باشد شما را او امیر
جملگی خاموش و سرهاشان بزیر
تو بگفتی ناشنیده این حقیر
ناگهان برخاستی از آن میان
کودکی شیرین زبان و با کیان
گفت اینک من ترا یاری کنم
تا دم آخر وفاداری کنم
من نمی گویم سخن کردار من
راست گرداند همی گفتار من
عاقبت آن مشرکان از فرط خشم
دوخته برجان پیغمبر دوچشم
آمدی از هر قبیله یک جوان
جانب بیت پیمبر پادوان
برکشیده تیر آخر از کمان
بهر جان آن رسول مهربان
کرد هجرت زی مدینه مصطفی
خفته در بستر بجایش مرتضی
هست هجرت موجب رشد و کمال
هست هجرت موجب مجد و جمال
هست هجرت نقطه ی عطف هدف
هست هجرت سرگشای صد صدف
هست هجرت باعث پرواز جان
سوی جانان میبرد صاحبدلان
مکیان از دین او "رو تافته
اوس و خزرج سوی او بشتافته
تا برای یاری آن نازنین
باز خوانندش زی آن سرزمین
گر خدا بندد دری از حکمتش
باز بگشاید دری ازرحمتش
زی مدینه آن نبی از فرط جور
میرود با همرهش از غار ثور
آمده انصار با آغوش باز
پیشباز آن نبی با برگ و ساز
محمد جواد شفیعیان


1360-1361-کتاب حکومت در نگاه علی (ع)
نامه های علی به استانداران و فرمانداران
نامه ی امام علی به قثم بن عباس فرماندارش در مکه
1
حج را برای مردمان بر پادار..روزهای خدا//فراز های تاریخ//را بیادشان آر.
و صبح و شام //همیشه//بخاطر آنها ..کنارشان بنشین.
و داد هر داد خواهی را بده.و داوری کن.
نادانان را آگاهی بخش.
و با آگاهان همصحبت شو!
در ارتباط با مردم.
جز گفتگوی مستقیمت با آنها-سفیری. و جز دیدار حضوری و بلاواسطه ات-دربانی.در کار نباشد.
مباد!که از نیازداران درخواست کننده.روی پنهان سازی.
که اگر آنان را در اولین باری که.نزدت .راه جسته اند.برانی.
بعد از آنکه کارها بگذرد.ستوده و مورد قبول نخواهی بود.
2
در آنچه از مال الله که در دست تو در جمع می شود-دقت کن.
تا آنرا به خانواده های محتاج گرسنه و نیازمند که دچار فقر شدید و نیاز فوری هستند و در قلمروی تو اند-تقسیم کنی.
و اگر چیزی باقی ماند-بسوی من فرست.تا-آنرا به کسانی که نزد ما هستند تقسیم کنیم.
مردم مکه را فرمان ده-که از ساکنین (زائرین)کرایه نگیرند!
چرا که خدای پاک می گوید-عاکف و بادی در مکه مساویند.
عاکف به مقیم در مکه می گویند.
و بادی همان حج گذار رهگذر غیر بومی است.
خدا بانجام آنچه دوست می دارد-موفقمان دارد.
و السلام
…………
نامه امام علی به یکی از فرماندارانش
تو از جمله کسانی هستی که پشتگرمی ام.برای برپایی دین-به انهاست.از انها که به یاریشان جنایتکاران متکبر را قلع و قمع می کنم //در هم می شکنم//و رخنه گاه مرز پر مخافت را در برابر دشمن سد می نمایم.
2
پس در انچه بنظرت بسیار مهم و سنگین می اید از خدا یاری طلب.
و سختگیری را با نرمی بیامیز.
و انجا که شایسته ی مدارااست.مهربانی و مدارا کن.
و انجا که جز با شدت عمل کار پیش نمی رود شدت عمل را در پیش گیر.
و در عین حال برای مردم خاکسارانه پر و بالت را بگستران.
و نسبت به انها گشاده رو باش و پناهشان ده.
و در نظر و التفات و اشاره و یا رویاروی و نیز.در.درود گفتن به انها-مساوات را رعایت و اجرا کن تا توانمندی به بی عدالتی تو طمع نبندند و مستضعفین از عدالتت نا امید نشوند.
و السلام
…
نامه ی امام علی به عبدالله بن عباس
هنگامی که او را در بصره جانشین خود قرار داد
با سعه ی صدر با مردم بر خورد کن-چه وقتی که با انها دیدار می کنی-چه زمانی که به انها دستور می دهی!از عصبیت و خشم دورباش که-ان از خود بیگانه شدن شیطانی است.
و بدان! انچه تو را به خدا نزدیک می کند.از اتش به دور می دارد.
و انچه از خدا دور می کند-به اتش نزدیک می کند.
نامه ی امام علی به اشعث بن قیس فرماندار آذربایجان
فرمانداریت خوراک و شکار//وسیله ی چابیدن//برای تو نیست.
بلکه امانتی بر عهده و گردن تو است.
و در این مورد نسبت به مافوقت مسئولی.
2
با این قدرت –حق نداری خود سرانه و مستبدانه به مردم فرمان دهی. و تا فرمان محکم و روشنی نرسیده است به کارهای مهم اقدام نکن.
3
ثروتی که در چنگ //و اختیار//توست-از خدای بزرگ و گرامی است-و تو یکی از پاسداران و نگهبانان آنی-تا هنگامی که آنرا به من تسلیم کنی.امیدوارم.که من.بدترین فرمانروا و سر پرست تو نباشم.
و السلام
…………
قسمتی از خطبه ی 96
امت ها و ملتهای دیگر شب را در شرایطی به صبح می رسانند که از ستم فرمانروایان خود ترس دارند.و من شب را در حالی به صبح می رسانم که از ستم رعیت خود و آنهایی که تحت فرمانم هستند ترس دارم.
.........
قسمتی از خطبه ی 127
دو گروه در رابطه ی با من به هلاکت خواهند افتاد-دوست افراطی –که افراط کاریش-او را به باطل می برد و دشمنی که آگاهانه از حق من طفره می رود-کینه جویی اش او را به سوی باطل می راند.بهترین مردم در رابطه ی با من-خط میانه اند-که به آن متعهدند.
...
قسمتی از خطبه ی 174
ای مردم!
بخدا قسم-هرگز شما را به طاعتی بر نمی انگیزم-جز اینکه خودم پیش از شما به ان عمل کنم.
و شما از عصیانی نهی نمی کنم مگر انکه خودم قبل از شما از ارتکاب آن باز می ایستم.
..............
خطبه ی شماره ی 61
هنگامی که او را از کشته شدن غافلگیرانه //ترور//هشدار دادند خداوند سپری محکم برایم قرار داده است.پس آنگاه که روز مرگم فرا رسد-از من جدا گردد و تسلیمم کند.پس تنها در آن لحظه است که تیر به هدف می خورد و زخم اتیام نمی پذیردآری..قسم به عصر..
که همه ی انسانها..در هر عصری و نسلی که باشند..در هر زمینی و زمانی که باشند..و در هر مرحله ای از علم و تمدن و فرقی و تکامل که باشند..بی هیچ تردید در نوعی خسران و نقصان..غبن و ضرر..و کاهش و فرسایش..و ضلالت و گمراهی بسر میبرند مگر..کسانی که پیام این سوره را..با همه ی ویژگیهایش دریابند..و خود را به سلاح ایمان و عمل صالح و حق و صبر مسلح سازند..و این اصول زندگیساز و نجات بخش و کمال آفرین را ..نه به گونه ای انتزاعی..بل به شکلی منسجم و مرتبط و ارگانیک..بر سر گذشت و سرنوشت خویش حاکمیت بخشند.
زنده یاد استاد محمد جواد شفیعیان

همچنان بگذشت تاریخ و زمان
تا بیامد خاتم پیغمبران
عصر او"عصر رسوم جاهلی
روزگار شرک و ظلم و کاهلی
عصر تبعیض و فساد و جهل ننگ
عصر تشویش و فغان و فقر جنگ
دائما کسری و قیصر در ستیز
جمله اقوام در جنگ و گریز
نی نشان از آتن و سقراطیان
نی از افلاطون و از مشائیان
سرزمین مکه جای مشرکان
خانه ی توحید ماوای بتان
در شبان تیره و تار زمان
شد فروزان اختری در آسمان
اختری تابان به شب همچون ذهب
بردمید از آمنه بنت وهب
شد عیان در آسمان مکیان
زو منور هم زمین و هم زمان
همچنان در آسمان او شد روان
تا فرود آمد بر نوشیروان
خورد بر کاخ مدائن سهمگین
گوشه ای زایوان آن نقش زمین
همچنین زی فارس آمد آن سروش
آتش آتشکده زآن شد خموش
هم فرود آمد در آن هنگام خواب
خشک شد دریاچه ساوه زآب
کاخ و آتشگاه و دریاچه نگر
سمبلی اززور و از تزویر و زر
آن زمان کاخ مدائن جای زور
کرده بر مستضعفان کبر و غرور
بود آتشگه زتزویر و ریا
بود موبد حامی جور و جفا
کردی از دریاچه ساوه گذر
کشتی ابراهیم ارباب زر
این چنین شد زاده ی بنت وهب
یار محرومان و خصم بولهب
زنده یاد استاد محمد جواد شفیعیان
