۱ چون عیسی این را گفت، با شاگردان خود به آن طرف وادی قدرون رفت ودر آنجا باغی بود که با شاگردان خود به آن درآمد. ۲ و یهودا که تسلیمکننده وی بود، آن موضع را میدانست، چونکه عیسی در آنجا با شاگردان خود بارها انجمن مینمود. ۳ پس یهودا لشکریان و خادمان از نزد روسای کهنه و فریسیان برداشته، با چراغها و مشعلها و اسلحه به آنجا آمد. ۴ آنگاه عیسی با اینکه آگاه بود از آنچه میبایست بر اوواقع شود، بیرون آمده، به ایشان گفت: «که رامی طلبید؟» ۵ به او جواب دادند: «عیسی ناصری را!» عیسی بدیشان گفت: «من هستم!» و یهودا که تسلیمکننده او بود نیز با ایشان ایستاده بود. ۶ پس چون بدیشان گفت: «من هستم، » برگشته، بر زمین افتادند. ۷ او باز از ایشان سوال کرد: «که را می طلبید؟» گفتند: «عیسی ناصری را!» ۸ عیسی جواب داد: «به شما گفتم من هستم. پس اگر مرامی خواهید، اینها را بگذارید بروند.» ۹ تا آن سخنی که گفته بود تمام گردد که «از آنانی که به من دادهای یکی را گم نکردهام.» ۱۰ آنگاه شمعون پطرس شمشیری که داشت کشیده، به غلام رئیس کهنه که ملوک نام داشت زده، گوش راستش را برید. ۱۱ عیسی به پطرس گفت: «شمشیر خود را غلاف کن. آیا جامی را که پدر به من داده است ننوشم؟»

در خـلال رسـالت عیسـی ، پطرس اغلب نقش هدایت کنندهدوازده حـواری را ایفا مینمود. اوعمومـا سـخنگوی ایشـان بـود. هنگامـی کـهمتـی حواریـون را فهرسـتوار ناممـی برد،می گویـد «اول ... پطـرس» (متـی بـاب ۱۰آیـه۲ .(پطـرس همچنیـن نقشـی برجسـته در کلیسـای اولیـه بـرعهـده داشـت.
در ایـــن ثلـــث از دروس ، رســـاله هـــای اول و دوم پطـــرس را مطالعـــه میکنیـــم کـــه مطالــب آن از زبــان کســی نقــل شــده کــه در خطیرتریــن ِ لحظــات ِ رســالت عیســی ، او را همراهـی میکـرد. قابـل ذکـر اسـت کـه پطـرس در زمـره مسـیحیان جدیدالایـمن بـود کـه بـــه رهـــبری برجســـته و بلنـــد آوازه مبـــدل گردیـــد. ایـــن واقعیـــت هـــا بـــه تنهایـــی کفایـــت میکننـــد و مویـــد ایـــن نکتـــه هســـتند کـــه رســـاله هـــای او از ارزش و اعتبـــار کافـــی بـــرای مطالعـــه برخوردارنـــد. امـــا افـــزون بـــر ایـــن مقدمـــه ، رســـاله هـــای فـــوق بدیـــن خاطـــر نگاشـــته شـــد کـــه کلیســـاها در َم َحـــک آشـــفتگی و مصایـــب قـــرار گرفتـــه بودنـــد: آنهـــا از بیـــرون در معـــرض آزار و جفـــا و از درون بـــا خطـــر ظهـــور معلمیـــن فریبـــکار و دروغیـــن قـــرار گرفتـــه بودنـــد.
پطـرس هشـدار مـی دهـدکهایـن معلمین کـذاب در میـان گفته هـای خود شـکوتردید رادر بـارهبازگشـتدوبـارهمسـیح رواج خواهنـدداد. آنهـا خواهنـدگفـت: «کجاسـتوعده آمـدن او؟ زیـرا از زمانـی کـهپـدران به خـواب رفتند، هر چیـز همنگونهکهاز ابتـدای آفرینش بـود، باقـی اسـت» (دومپطـرس بـاب ۳آیـه۴ .(امـروزه تقریباً پـس ازدو هزار سـال ،واقعیت ایـن حملـهبـهمقدسـات رادرک کـرده ایم، آیا چنین نیسـت؟ در کنـار هشـدارهای پطـرس در خصـوص معلـمن کـذاب، رنـج هایـی کـهکلیسـاها تجربه کـردموضوعـی اسـتکـهاوبارهـا بـهآن اشـارهمیکنـد.
«لیکـن چـون باد را شـدیددید، ترسـان گشـت ومشرف بهغرق شـده، فریـاد بـرآورده، گفـت: خداونـدا، مـرا دریـاب. عیسـی بـی درنـگ دسـت آورده، او را بگرفـت و گفـت: ای کـم ایـمن، چـرا شـک آوردی؟» (متـی بـاب ۱۴آیـات ۳۰و۳۱.

پطـرس نویسـندهدوکتـاب مـی باشـد (اول ودومپطـرس) کـهنـاماورا حمـل میکننـد. او یکـی از نخسـتین پیـروان عیسـی بـود؛ او در طـول خدمـت عیسـی در زمیـن بـا او مانـد؛ و او یکـی از نخسـتین شـاگردانی بـودکـهمقـبره خالـی رادیـد. از این روپطـرساز تجربـهای غنی برخـوردار بـودکـه بـا الهـام گرفـت از روح القدس توانسـت این نامه هـای قدرتندرا بنویسـد.
بـهمحـض اینکـه حواریـون عیسـی اورا بهعنوان مسـیح موعودتشـخیص دادنـد، او شروع بـهتعلیـم دادن ایشـان نـودکـهاوبایـدرنج کشـیدهوبیـرد (متی بـاب ۱۶آیات ۲۱تـا۲۳را ببینیـد)، مفهومـی کـهپطـرس نـی توانسـت بپذیـرد. پطـرس تـا جایـی پیـش میرودکه عیسـی را عتـاب میکنـد. سـپس عیسـی رو بـه پطـرس کـرده و مـی فرمایـد «دور شـو، ای شـیطان» (متـی بـاب ۱۶آیـه۲۳ .(ایـن تنـدتریـن حرفـی اسـت کـه عیسـی در طـول رسـالت خویش به کسـی گفـت؛ بـا ایـن وجـود، ایـن بـرای خیریت پطـرس بود. سـخنان پطـرس تایـلات ودیدگاه خودخواهانه او درباره آنچه که به آن اشـتیاق داشـت را منعکس مینمود. عیسـی می بایسـت اورادر آن مـکان وزمـان درمسـیر خـودمتوقـف کنـد (واگـر چـه عیسـی درواقع با شـیطان سـخن مـی گفـت، پطـرسمتوجهپیاماو شـد). پطرس بایدمـی آموختکه خدمـتکردن ،رنج وملالـت بـه همـراه دارد. از ایـنودر نوشـته هـای بعدی اومشـخص اسـت که اوایـن درسرا آموختـه بـود

33 و پطرس و یعقوب و یوحنّا را همراه برداشته، مضطرب و دلتنگ گردید
11 و چون شما را گرفته، تسلیم کنند، میندیشید که چه بگویید و متفکّر مباشید بلکه آنچه در آن ساعت به شما عطا شود، آن را گویید زیرا گوینده شما نیستید بلکهروحالقدس است.
18 و دعا کنید که فرار شما در زمستان نشود،
35 پس بیدار باشید زیرا نمیدانید که در چه وقت صاحب خانه میآید، در شام یا نصف شب یا بانگ خروس یا صبح.
5 پس یک نفر دیگر فرستاده، او را نیز کشتند و بسا دیگران را که بعضی را زدند و بعضی را به قتل رسانیدند.




